لیست اسم های ترکی

لیست اسم های ترکی

در این مطلب لیست اسم های دخترانه و پسرانه ترکی با معنی و تلفظ را آماده کرده ایم و در اختیار شما دوستان عزیز قرار داده ایم .

  • اسم های دخترانه
حرف آ
اسم تلفظ ریشه معنی
آلتنای altnay ترکی زر ، طلای ناب
آلتون alton ترکی زر؛ طلا؛ زر سرخ. از نام‌های زنان و کنیزکان ترک.
آلتین altin ترکی طلا ، زرین
آلما alma ترکی درخت سیب جنگلی ، در زبان ترکی به سیب آلما می‌گویند
آلماز almaz ترکی از اعلام زنان
آلیش alish ترکی شعله ، شعله گیر
آلیشان alishan ترکی شعله ور
آماندانا amandana ترکی آماندا ، در امان ، در پناه تو
آنا ana ترکی زن ، مادر ، والده ، مام ؛ زن سالخورده ؛ اساسی ، پایه .
آنالی analy ترکی [از دو جزء آنا (مادر) + پسوند نسبت ساز (لی)] دارنده‌ی محبت ، برخوردار از محبت مادر؛ مادر دار ، دارای مادر .
آوادان avadan ترکی زیبا ، قشنگ
آی ay ترکی ماه
آی اوز ay oz ترکی ماهرخ ، ماهرو
آی پارا aypara ترکی ماه پاره ، ماه نو
آی سودا aysoda ترکی ماه در آب
آیتای aytay ترکی ه معنی مانند ماه ، ماه وش ؛ (به مجاز) زیبا رو
آیجان ayjan ترکی پاک و آراسته همچون ماه
آیدا ayda ترکی شاد ، خوش. گیاهی که کنار آب می‌روید
آیدان aydan ترکی دختری مانند ماه ؛ (به مجاز) زیبا رو
آیدنگ   ترکی مهتاب
آیدک   ترکی آیتک ، مانند ماه
آیسل āysel ترکی ماه شفاف ، مترادف معنای ائل‌سئون به معنی وطن پرست
آیگوزل aygozal ترکی ماه زیبا، زیبا ماه
آیلا ayla ترکی هاله‌ی ماه ، هاله
آیلار aylar ترکی زیبا و پاک ، جمع ماه ؛ (به مجاز) زیبا رو
آیلما aylema ترکی تاب ماه
آیلی ayli ترکی مهتاب
آیلین aylin ترکی هاله ، اطراف ماه ، هاله‌ی ماه .
آینا ayna ترکی آینه ، آبگینه ، شیشه ، دختر زیبارو ، بانوی سپید چهره
آتلاز atalaz ترکی اطلس ، حریر – پارچه نرم و لطیف
آچیق achigh ترکی باز ، گشوده
آلان قوا alanghoa ترکی آلان گوا ، زیبای وحشی
آلان گوا alangoa ترکی آلان قوا ، زیبای وحشی
آیتک aytak ترکی مانند ماه
آیسو aysu ترکی مرکب از آی به معنای ماه بعلاوه سو به معنای آب ، ماه و آب ، زیبارو ، با طراوت و درخشنده
آیدینا aydina ترکی به معنی روشن و مبارک، (به مجاز) زیبا رو
آیسان aysan ترکی-فارسی آی ( ترکی) + سان ( فارسی) زیبا، مانند ماه
آینوش aynush ترکی-فارسی ماه جاویدان؛ (به مجاز) نور ماهی که پر فروغ و همیشگی است . زیبایی زوال ناپذیر
آتاشا atasha ترکی-فارسی آتاش = آداش = همنام ، هم اسم + ا (پسوند نسبت) منسوب به آتاش ؛ (به مجاز) هم نام
آتاناز atanaz ترکی-فارسی دختر نازنین بابا
آریسان arisan ترکی-فارسی مرکب از آری به معنای آریایی بعلاوه پسوند مشابهت ، دختری که مانند آریاییان اصیل و نجیب است. در ترکی هم به معنی پاکدامن آمده است
آناشید ana shid ترکی-فارسی مرکب از کلمه ترکی آنا به معنای مادر و کلمه فارسی شید به معنای خورشید . دختر زیباروی مادر ، مایه دلگرمی و روشنایی زندگی مادر، مظهر خورشید
آی پری ay pari ترکی-فارسی آی(ترکی) + پری(فارسی) ماه پری
آی سا ay sa ترکی-فارسی آیسا ، آی( ترکی) + سا(فارسی) زیبا، مانند ماه
آیتن aytan ترکی-فارسی آی( ترکی) + تن ( فارسی) مهوش، مه پیکر
آیدیس Aydis ترکی-فارسی (آی = ماه + دیس (پسوند شباهت)) ، شبیه به ماه ، مانند ماه ، به زیبایی و تابندگی ماه ؛ (به مجاز) زیبا رو
آلما گل almagol ترکی-فارسی آلما ( ترکی) + گل (فارسی) گل سیب،کنایه از زیبایی و تر و تازگی
آلا گل ala gol ترکی-فارسی آلا( ترکی) + گل (فارسی) ، گل رنگی، نام بزرگترین تالاب جهان واقع در شمال آق قلا که در این اواخر نابود شده
آینام aynam ترکی-فارسی [آی = ماه + نام = (در قدیم) (به مجاز) نشان ، اثر ، صورت ، ظاهر ، مشهور]. روی هم به معنی نشان و اثر ماه ؛ دارای صورت و ظاهر ماه؛(به مجاز) زیبارو

 


 

حرف ا
اسم تلفظ ریشه معنی
ارمغان armaghan ترکی تحفه‌ای که از جایی دیگر برند ، سوغات ، ره آورد.
اریدیس aridis ترکی (به ضم الف)نام همسر ارفاوس ، شاعر و موسیقی دان ترکیه-در افسانه ها آمده است که اریدیس فرشته ای بود که معشوقه ارفاوس بود
الما alma ترکی سیب
المینا elmina ترکی شهری است در غانا (غنا) در ساحل غربی افریقا (خلیج گینه ). سکنه ٔ آن ۴۸۰۰ تن است .
الکا olka ترکی سرزمین ، ناحیه
الین elin ترکی (ال= ایل+ ین (پسوند نسبت) منسوب به ایل؛ (به مجاز) هم نژاد و هم خون
اماندا amanda ترکی در امان ، در پناه تو.
الدوز oldoz ترکی ستاره ، اختر ، کوکب ، نجم.
ایپک ipak ترکی ابریشم، حریر، ابریشمی.
ایلقار il qar ترکی عهد و پیمان
ایلیم ilim ترکی طایفه من ، قبیله ام
ارتاش artash ترکی مرکب از ار( شوهر) + تاش ( پسوند همراهی)
المیرا elmira ترکی-فارسی ال (ترکی) + میرا (فارسی)، ایل میرا فدایی ایل
الناز elnaz ترکی-فارسی ال (ترکی) + ناز (فارسی)، ایل ناز موجب نازش ایل
الشن elshan ترکی شادی بخش ایل ،مایه شادی طایفه، حاکم ، رهبر ، حکمران یک منطقه

 


 

حرف ب
اسم تلفظ ریشه معنی
بیگم beygom ترکی به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند فاطمه بیگم، عنوان زنام منسوب به خانواده های سلطنتی و بزرگان
بارلی barly ترکی-فارسی بار(فارسی) + لی(ترکی) میوه دار، سودمند
بی بی گل bi bi gol ترکی-فارسی بی بی(ترکی) + گل( فارسی)، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده
بی بی ناز bi bi naz ترکی-فارسی بی بی( ترکی) + ناز(فارسی) ، بی بی عنوانی احترام آمیز برای زنان سالخورده

 


 

حرف پ
اسم تلفظ ریشه معنی
پارلا parla عربی درخشنده و نورانی
پارلار parlar عربی درخشان ، منور ، پخش کننده نور
پینار pinar عربی سرچشمه

 


 

حرف ت
اسم تلفظ ریشه معنی
تارلا tarla ترکی کشتزار
تانسو tansu ترکی ۱- زلالی چشمه؛ ۲- تمیزی و پاکی و زیبایی.
تایماز taymaz ترکی پابرجا، استوار.
ترلان tarlan ترکی ۱- (در ترکی) مرغی از جنس باز شکاری را گویند؛ ۲- (در کردی) ۱) به معنی زیبا؛ ۲) نام نوعی اسب است.
ترکان tarkan ترکی در دوره مغول، عنوانی مخصوص زنان اشراف ، نام مادر سلطان محمد خوارزمشاه
تلناز talnaz ترکی موی قشنگ

 


 

حرف ج
اسم تلفظ ریشه معنی
جیران jeyran ترکی ۱- آهو؛ ۲- (به مجاز) معشوقِ زیبا؛ ۳- (در قدیم) (به مجاز) چشمِ زیبا.

حرف چ
اسم تلفظ ریشه معنی
چیچک chichak ترکی ۱. خال. ۲. آبله. ۳. روی؛ رخساره. ۴- گل

 


 

حرف خ
اسم تلفظ ریشه معنی
خانم khanom ترکی کلمه خطاب به زنان و دختران ، زن بزرگ زاده و شریف، خاتون ، به صورت پسوند و پیشوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند ماه خانم، خانم گل
خاتون khaton ترکی ۱. بانو؛ بی‌بی؛ کدبانو؛ خانم؛ زن بزرگمنش. ۲. [قدیمی] عنوان ترکی و مغولی زنان و دختران خان و خاقان؛ بانوی عالی‌نسب
خانم گل khanom gol ترکی-فارسی خانم(ترکی) + گل(فارسی) خانمی که از زیبایی و لطافت چون گل است

 


 

حرف د
اسم تلفظ ریشه معنی
دایان dayan ترکی سرافرازی
دادلی dadli ترکی شیرین و نمکین
درنا dorna ترکی پرنده‌ی آب چرِ بزرگ، وحشی و حلال گوشت، کُلنگ.
دنیز dniz ترکی دریا، بحر.
دورسین dorsin ترکی باقی بماند

 


 

حرف ژ
اسم تلفظ ریشه معنی
ژالین zhalin ترکی شعله آتش

 


 

حرف س
اسم تلفظ ریشه معنی
سارالماز sarolmaz ترکی ناپژمردنی، بدون خزان
ساناز sanaz ترکی نوعی گل ، نادر، کمیاب
سانلی sānli ترکی نامدار ، معروف ، مشهور
سلدا soldā ترکی حامی ، یاور. کوهستان
سلنا selna ترکی سولنا ، خدای ماه ، مجازا ماه
سلینا selina ترکی سلینا
سودا sevda ترکی عشق، سودا
سوگل sogol ترکی (در گفتگو) مورد علاقه و محبت زیاد ، محبوب .
سوگلی sogoli ترکی مورد محبت و علاقه بسیار، محبوب
سولماز solmaz ترکی همیشه شاداب
سونا sona ترکی طلا ؛ (در ترکی) به معنی مرغابی ، زیبا و قشنگ .
سونای sonay ترکی زیبا روی ، ماه شب چهارده ،قویی که پرهای سرش سبزرنگ بوده تعلق به ماه داشته باشد
سویل sevil ترکی دوست داشته شده
سویل آی sevil ay ترکی دوست داشته شده – جذاب مانند ماه
سوین sevin ترکی عشق ، محبت ، علاقه شدید
سوینچ   ترکی شادی
سارای saray ترکی ماه زرد، ماه شب چهارده ، مرکب از ساره (زرد)+ آی (ماه)
ساغر saqar ترکی جام شراب
سانای sanay ترکی مهنام ، بلند آوازه و گرامی ، بی قرار
سایا saya ترکی-فارسی در ترکی یک رنگ و بی ریا و در فارسی به معنای ساینده است
سایمان sayman ترکی-کردی سایمان در کردی به معنی مانند سایه ودر ترکی به معنی خوان بزرگ،محاسب میباشد
سولینا solina ترکی-فرانسه رسمی , مقدس , موقر , محترم ,با احترام,با تشریفات

 


 

حرف ش
اسم تلفظ ریشه معنی
شایلی shayli ترکی بی همتا
شلاله shalale ترکی آبشار
شایلین shailin ترکی بی همتا
شانلی shanli ترکی شان(عربی) + لی( ترکی)، پرافتخار، مشهور، شایان تحسین
شاران sharan عربی-ترکی گردنبند مروارید

 


 

حرف ص
اسم تلفظ ریشه معنی
صاباح sabah ترکی  
صاباح گل sabah gol ترکی-فارسی صاباح(ترکی) + گل(فارسی) مرکب از صاباح(صبح) + گل

 


 

حرف گ
اسم تلفظ ریشه معنی
گزل gozal ترکی زیبا
گلین golin ترکی عروس. (در قدیم) به رنگ گل سرخ ؛ (به مجاز) زیبا و شاداب /golin/
گوهر تاش gohar tash فارسی-ترکی گوهر(فارسی) + تاش(ترکی) همتای گوهر

 


 

حرف ل
اسم تلفظ ریشه معنی
لاچین lachin ترکی شاهین شکاری ، شاهین سفید ، باز شکاری .

 


 

حرف م
اسم تلفظ ریشه معنی
مارال maral ترکی

مرال ، گوزن ، آهو ؛ (به مجاز) زیبا و خوش اندام .

ماشگانا mashgana ترکی مهربان – ناز – شیرین – از گذشته های بسیار قدیم در روستاهای آذربایجان شرقی مرسوم بوده است.
ماهنی mahni ترکی نغمه ، آواز ، ترانه ، تصنیف .
ماه بی بی mah bi bi فارسی-ترکی ماه(فارسی) + بی بی(ترکی) بانویی که چون ماه زیبا و نورانی است

 


 

حرف ن
اسم تلفظ ریشه معنی
نارمیلا narmila ترکی-فارسی غنچه ، شکوفه ، خصوصا شکوفه گل انار
نازلار nazlar فارسی-ترکی  
نیک تاش nik tash فارسی-ترکی نیک(فارسی) + تاش(ترکی) همتا و مانند نیکان

 


 

حرف ه
اسم تلفظ ریشه معنی
هورتاش hur tash فارسی-ترکی هور(فارسی) + تاش(ترکی) آنکه چون خورشید نورانی است

 


 

حرف ی
اسم تلفظ ریشه معنی
یارات yarat ترکی  
یاشیل yashil ترکی سبز کبود ، سبز چمنی ، کبود
یامور yamur ترکی باران
یغما yaghma ترکی غارت ، تاراج ، غنیمت ، نام شهری در ترکستان که مردمان زیبا و صاحب جمال دارد
یلدوز yolduz ترکی اولدوز. ستاره. نام سرای سلاطین عثمانی در اسلامبول . قصری از سلاطین عثمانی در اسلامبول و معنی آن ستاره است.



















 

  • اسم های پسرانه
حرف آ
اسم تلفظ ریشه معنی
آتا ata ترکی ۱- پدر، جد، سرپرست، ریش سفید؛ ۲- (اَعلام) نام پادشاهی در دامنه‌های شمالی جبال «نیشپو» که در جنوب آن «داگارا» واقع بود. و محتملاً در نقطه‌ای [در جغرافیای قدیم] از ناحیه‌ی صحنه (سنندج) که توسط لشکر آشوریان تار و مار شد.
آتابللی   ترکی یادگار مانده از پدر بزرگ ، مرد کوچک اندام
آتابای atabay ترکی آتا(ترکی) + بای ، پدربزرگ، نام یکی از طوایف بزرگ ترکمن در ایران. در ترکیب دو اسم بمعنی معلم و رهبر میباشد و لقب معلمان شاهزاده های سلجوقیان بوده است
آتابیگ atabeig ترکی لقب احترام برای خطاب کردن پیران، لقب مربیان شاهزادگان دربار سلاطین ترک
آتابیک atabeik ترکی پدر بزرگ – مربی کودکان و بالاخص شاهزادگان – اتابک
آتاقلیچ ātā qelič ترکی شمشیر پدری
آتاگلدی ātā geldi ترکی  
آتامکین atamakin ترکی مانند پدرم
آتان atan ترکی پرتاب کننده
آتجان atjan ترکی کسی که بدن استوار و اندام محکمی دارد
آتسز atsoz ترکی نام سومین فرمانروای سلسه خوارزمشاهی
آتمش   ترکی عدد شصت که از اعداد مقدس است. همچنین پرتاب کردنی
آتیال atiyal ترکی یال اسب – از اسامی مرسوم بین قبایل ترکمان
آتیجی atiji ترکی تیر انداز ماهر
آتیلا atila ترکی (آت به معنی اسب + یلا (صفت))، به معنی چابک، شجاع؛ نامی، نامدار(؟)؛ ۲- (اَعلام) پادشاه هون‌ها [۴۳۴-۴۵۳ میلادی] که به روم شرقی تاخت و کشتار و ویرانی بسیار کرد، در جنگ با روم غربی شکست خورد، کشیشان به او تازیانه‌ی خدا لقب داده بودند.
آچیق achigh ترکی باز ، گشوده
آداش adash ترکی آتاش ، همنام ، هم اسم
آدلی adli ترکی صاحب اسم و جاه، مشهور، نام، نامدار.
آدیگوزل ādiguzal ترکی خوش نام ، معمولا درباره حضرت محمد (ص) بکار برده می شود
آراز araz ترکی ۱- ارس؛ ۲- (اَعلام) قهرمان منسوب به طایفه‌ی آس. + ن.ک. آراس، ۱-
آراس aras ترکی ۱- (در ترکی) آراز، به معنی رود ارس؛ ۲- (اَعلام) مرکز استان پادوکاله، در شمال فرانسه.
آرخا arkha ترکی آرکا، مایه اطمینان و پیشتگرمی
آرویج arvij ترکی همیشه سبز- باطراوت – شاداب
آرکا arka ترکی آرخا- مایه اطمینان و پیشتگرمی
آلب alb ترکی (سکون لام و ب) دلیر، پهلوان
آلپ ارسلان alparsalan ترکی آلب ارسلان، شیر مرد،شیر شجاع،کنایه از مرد شجاع و نترس ، نام یکی از پادشاهان مقتدر سلجوقی
آلپ تکین alptakin ترکی آلب تکین،مرد دلیر، نام مؤسس سلسله غزنویان، نام یکی از امرای آل بویه
آلتونتاش altuntash ترکی مرکب از آلتون(طلا) + تاش(پسوند شباهت)،زیبارو ، نام حاجب سلطان محمود غزنوی که به فرمان وی حاکم خوارزم شد
آلیشان alishan ترکی آتش گیرنده , انس گیرنده، شعله ور
آماندا amanda ترکی در امان، در پناه تو.
آنیل anil ترکی معروف، نامدار، به خاطر آورده شدن
آی بک ay bak ترکی بت، صنم
آیتاش aytash ترکی همتای ماه،نام شخصی در دوره سامانیان
آیتغمش   ترکی  
آیتکین aytakin ترکی غلام ماه
آیخان aykhan ترکی آیخان (آی + خان) پادشاه ماه
آیدین aydin ترکی ۱- به معنی روشنایی، روشن، آشکار، شفاف، نورانی، صاف، معلوم، واضح؛ ۲- روشن‌فکر؛ ۳- (اَعلام) ۱) نام شهری در جنوب شرقی ازمیرِ ترکیه؛ ۲) نام سلسله‌ای از امرای ولایت لیدیا.
آیقان ayghan ترکی (آی + قان) کسی که خونش مثل ماه شفاف و تمیز است. اصیل ، نجیب
آیهان ayhan ترکی آیهان = آیخان (آی + خان) پسر زیبا ، پسر ماه ، پادشاه ماه – آیهان به معنی پادشاه و صاحب اختیار ماه اشاره به شکافتن ماه به دستور حضرت محمد (ص) دارد که در ادبیات روایی مذهبی به عنوان یکی از معجزات پیامبر اسلام ذکر شده است
آیکان aykan ترکی آیکان = آیقان (آی + قان) کسی که خونش مثل ماه شفاف و تمیز است. اصیل ، نجیب
آذر اوغلی azar oghli ترکی-فارسی پسر آذر بایجان
آقاجان aghajan ترکی-فارسی آقا( ترکی) + جان(فارسی) عنوان محبت آمیز برای پدر یا پدربزرگ
آقا گل agha gol ترکی-فارسی آقا (ترکی) + گل(فارسی) نام روستایی در نزدیکی اصفهان
آقا میر agha mir ترکی-فارسی آقا( ترکی) + میر( ازعربی)سلطان بزرگ،امیر والامقام، نام روستایی در نزدیکی بیرجند
آیتونا aytona ترکی-فارسی در ترکی به معنای زیبا و درخشان مانند ماه و در فارسی به معنای حالا ، در حال حاضر و همچنین است

 


 

حرف ا
اسم تلفظ ریشه معنی
ائلمان elman ترکی مانند مردم
اتبک atbak ترکی در دوره قاجار لقبی که به وزیران داده می شد، لقب هر یک از پادشاهان مستقل که حکومت محلی داشتند
اختای okhtay ترکی همانند نیزه – تیز
ارتگین artgin ترکی همسر دلاور
ارسلان arsalan ترکی ۱- شیر، شیر درنده، اسد؛ ۲- از نام‌های خاص ترکی؛ ۳- (به مجاز) مرد شجاع و دلیر.
ارسمان   ترکی نام پهلوانی در کتاب سیرت جلال الدین
ارغان arghan ترکی نام حاجب سلطان محمود غزنوی
ارغش arghash ترکی تاجر یا تجار سیار، از امرای ملکشاه سلجوقی
ارکین   ترکی آزاد
اصلان aslan ترکی (= اسلان) شیر، شیر بیشه.
افشار afshar ترکی ۱- معاون و شریک؛ ۲- (در موسیقی ایرانی) گوشه‌ای در دستگاه شور (آوازِ افشاری)؛ ۳- (اَعلام) ۱) ایل بزرگی از غُزها، که همراه سلجوقیان به ایران آمدند و بعدها طایفه‌های مختلف آن در خراسان، آذربایجان (مراغه و ارومیه)، خمسه، خوزستان، فارس و یزد پراکنده شدند؛ ۲) سلسله‌ی پادشاهی ایران [۱۱۴۸-۱۲۱۰ قمری]، که به وسیله‌ی نادرشاه افشار تأسیس شد.
البتگین   ترکی نام جد محمود پادشاه غزنوی
الدنیز   ترکی اقیانوس
الشن elshan ترکی شادی بخش ایل ،مایه شادی طایفه، حاکم ، رهبر ، حکمران یک منطقه
الیان elyan ترکی ۱- نیکی و هدیه؛ ۲- (به مجاز) به معنی مأنوس؛ ۳- دوست داشتن ایل، دوست مشوق ایل.
اکدش akdaš, ‘ekdeš ترکی دورگه، معشوق، محبوب
ایاز ayaz ترکی هوای خنک متحرک، نسیم. نام غلام محبوب سلطان محمود غزنوی
ایبک   ترکی ۱. ماه. ۲. ماه بزرگ؛ ماه تمام. ۳. [مجاز] بت؛ صنم. ۴. [مجاز] معشوق.
ایتکین aytakin ترکی صاحب‌خانه؛ خداوند خانه؛ خانه‌دار. آیتکین،مانند ماه
ایلدرم ildorom ترکی ایلدیریم ، تندر ، آذرخش ، رعد وبرق . بایزید اول از سلاطین عثمانی
ایلدیریم ildirim ترکی ایلدرم ، تندر ، آذرخش ، رعد وبرق
ایلماز ilmaz ترکی ۱- کسی که در محدوده زمان نمی گنجد؛ ۲- (به مجاز) جاودانه.
ایلکین ilkin ترکی اولین، نسختین ، جلوتر از همه
ایلیار iliyar ترکی اولین، نسختین ، جلوتر از همه

 


 

حرف ب
اسم تلفظ ریشه معنی
بابر baber ترکی در ترکی ببر، پلنگ است که بعضی از پادشاهان ترک این لقب را برای خودبرگزیده اند.
بایتگین   ترکی از امرای سلطان مسعود غزنوی
بایرام bayram ترکی ترکی است بمعنی عید. از اسامی ترکان است و شاید صورتی از بهرام باشد.
بغرا   ترکی نام پادشاهی از خوارزم که به بخارا لشکر کشید و پایتخت سامانیان را گرفت و دولت خانیه را بنیان گذاشت
بهادر bahador ترکی (شکل فارسی و اردوی واژه‌ی ترکی مفعولیِ «بغاتور» یا «باغاتور») ۱- (در قدیم) دلیر، شجاع، قهرمان؛ ۲-(اَعلام) نام چند تن از پادشاهان در روزگار گذشته.
بکتاش baktash ترکی (شکل فارسی و اردوی واژه‌ی ترکی مفعولیِ «بغاتور» یا «باغاتور») ۱- (در قدیم) دلیر، شجاع، قهرمان؛ ۲-(اَعلام) نام چند تن از پادشاهان در روزگار گذشته.
بکیاش bakyas ترکی  
بیرام biram ترکی بزبان ترکی عید است

 


 

حرف پ
اسم تلفظ ریشه معنی
پاشا pasha ترکی ۱- (مخففِ پادشاه)، بزرگ؛ ۲- (اَعلام) (منسوخ) در امپراتوری عثمانی، لقب و عنوانی برای مقامات لشکری و کشوری و بعضاً فرمانروا و حاکم هر یک از سرزمین‌های وابسته.

 


 

حرف ت
اسم تلفظ ریشه معنی
تایماز taymaz ترکی پابرجا ، استوار
ترخان tarkhan ترکی (= طرخان) آن که خان (پادشاه) به او امتیازات ویژه‌ای مانند معافیت از مالیات داده؛ ۲- (به مجاز) آزاد؛ ۳- (در گیاهی) (= ترخون) گیاهی علفی و پایا که برگهای معطر آن مزه‌ی تندی دارد و مصرف خوراکی و دارویی دارد، ترخان، طرخون.
تگین tagin ترکی ۱. امیر. ۲. دلاور؛ بهادر. ۳. امرایی که به حکمرانی ولایتی منصوب می‌شدند. ۴. بنده؛ غلام.
تورال toral ترکی جاوید ، همیشه زنده ؛ پهلوان .
توسن tusan ترکی ۱. وحشی؛ رام‌نشده. ۲. اسب شوخ و سرکش.
توما tuma ترکی ۱- چرم دباغی شده؛ ۲- تیماج (چرمی رنگی که بوی خوشی دارد).
تکش   ترکی تکژ، نام یکی از پادشاهان سلسله خوارزمشاهیان
تکین takin ترکی تگین، فرودین؛ زیرین.
تیمورتاش teymortash ترکی نام یکی از طوایف ترک
تیمور teymor ترکی نام یکی از طوایف ترک

 


 

حرف ج
اسم تلفظ ریشه معنی
جلایر jalayer ترکی (اَعلام) ۱) نام یکی از قبایل مغول که مابین نهرِ اُنن (onon) و دریاچه‌ی بایکال سکونت داشتند؛ ۲) نام شاعری ایرانی در عهد شاه اسماعیل اول صفوی؛ ۳) اسماعیل جلایر [قرن ۱۳ هجری] نقاش و خوشنویس ایرانی، از شاگردان دارالفنون، که در ساختن شمایل چیره دست بود، از آثار اوست. شمایل حضرت علی(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و سلمان فارسی، مجلس چای زنان و ناصرالدین شاه بر صندلی.
جانلی janli فارسی-ترکی جان(فارسی) + لی(ترکی) جاندار، زنده

 


 

حرف چ
اسم تلفظ ریشه معنی
چاووش chavosh ترکی ۱- آن که پیشاپیش زائران با صدای بلند و به آواز اشعار مذهبی می‌خواند؛ ۲- مأمور تشریفات در دربار؛ ۳- نقیب لشکر و قافله.

 


 

حرف خ
اسم تلفظ ریشه معنی
خاقان khaghan ترکی ۱. لقب پادشاهان چین و ترکستان ۲. پادشاه؛ شاهنشاه. ۳. در دورۀ قاجار، لقب بعضی از درباریان و نزدیکان شاه؛ مقرب‌الخاقان.

 


 

حرف د
اسم تلفظ ریشه معنی
دومان doman ترکی طوفان
دایان dayan ترکی سرافرازی

 


 

حرف س
اسم تلفظ ریشه معنی
ساتکین satkin ترکی ساتگین، پیاله بزرگی که با آن شراب می خورده اند، شراب، مطلوب، محبوب
سالداش saldash ترکی صخره
سامیان samian ترکی

سامیان . (اِخ ) دهی است جزء دهستان کلخوران بخش مرکزی شهرستان اردبیل واقع در ۱۵هزارگزی شمال اردبیل و ۳ هزارگزی شوسه ٔ اردبیل به خیاو. هوای آن معتدل و دارای ۹۴۴ تن سکنه است . آب آنجا از رودخانه تأمین میشود و محصول آن غلات ، حبوب . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه مالرو و دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

ساوالان savalan ترکی سبلان – نام دهی در صوفیان شبستر .
سبکتین saboktin ترکی نام مؤسس سلسله غزنویان و پدر سلطان محمد غزنوی
سلجوق saljogh ترکی نام یکی از اجداد سلاطین سلجوقیه بود که نسب او به افراسیاب میرسیده
سنجر sanjar ترکی ۱. پرندۀ شکاری. ۲. (صفت) مرد صاحب حال و وجد. – نام یکی از پادشاهان سلجوقی

 


 

حرف ش
اسم تلفظ ریشه معنی
شانلی shanli ترکی افتخار آمیز ، مشهور
شاهسون shahsavan ترکی شاه(فارسی) + سون (ترکی) ، شاه دوست ، نام چند طایفه از طوایف ترک در ایران
شاهقلی shahgholi فارسی-ترکی شاه(فارسی) + قلی(ترکی) غلام شاه، نام نقاش معروف ایرانی در زمان صفویه
شهرتاش shahrtah فارسی-ترکی شهر(فارسی) + تاش(ترکی) همسایه و همشهری

 


 

حرف ط
اسم تلفظ ریشه معنی
طرخان tarkhan ترکی از شخصیتهای شاهنامه ، نام سردار چینی در سپاه افراسیاب تورانی
طغاتیمور toghateymor ترکی نام نبیره جوجی قسار برادر چنگیزخان مغول
طغان tohjan ترکی شاهین ، نام یکی از پادشاهان ترک
طغرل toghrol ترکی پرنده شکاری از خانواده باز
طغماج toghmaj ترکی از پادشاهان ترک ماوراءالنهر مهروف به افراسیاب

 


 

حرف ق
اسم تلفظ ریشه معنی
قلی gholi ترکی غلام، بنده،به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند حسینقلی، حسنقلی
قراتکین qarātakin ترکی غلام سیاه ، نام یکی از امیران سامانی

 


 

حرف گ
اسم تلفظ ریشه معنی
گوزل gozal ترکی ۱- زیبا، خوشگل، قشنگ؛ ۲- ظریف، برازنده، خوب، نیکو، نازنین.

 


 

حرف ن
اسم تلفظ ریشه معنی
نویان noyan ترکی امیر سپاه – شاهزاده – لقب سلاطین و بزرگان ترک

 


 

حرف ی
اسم تلفظ ریشه معنی
یاشا yasha ترکی به معنی زنده باد!، آفرین!.
یاشار yashar ترکی جاویدان، همیشه زنده.
یاسان yasan ترکی لایق و سزاوار. ۱- از برساخته‌های فرقه‌ی آذرکیوان؛ ۲- (اَعلام) یاسان را نام پیغمبری دانسته‌اند و کتابی به نام «نامه شت و خشور یاسان» در دساتیر درج شده است.
ینال   ترکی ۱- (در قدیم) (به مجاز) سردار، رئیس به ویژه سردار ترک نژاد؛ ۲- غلام، برده.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید