لیست اسم های مختلف

لیست اسم های مختلف

در این مطلب لیست اسم های دخترانه و پسرانه از ریشه های مختلف با معنی و تلفظ را آماده کرده ایم و در اختیار شما دوستان عزیز قرار داده ایم .

  • اسم های دخترانه
 
اسم تلفظ ریشه معنی
سام sam اوستایی ۱- به معنی سیاه؛ ۲- نام خانواده‌ای ایرانی؛ ۳- (اَعلام) (در شاهنامه) ایرانی نواده‌ی گرشاسب جهان پهلوان پدر زال و جد رستم جهان پهلوان؛ ۴- (در عبری) سام به معنی «اسم» و آن نام فرزند ارشد نوح نبی(ع) می‌باشد، که قوم سامی به او منسوب است.
سپنتا sepanta اوستایی پاک و مقدس .
نائیریکا nā’irikā اوستایی بانو ، زن ؛ برابر با واژه‌ی اوستایی ‘ نائیریکا/ nairika ‘.
اَمُرداد ‘amordād زرتشتی از امشاسپندان در آیین زردشتی؛ مرداد. روز هفتم از هر ماه خورشیدی. ماه پنجم از سال خورشیدی؛ مرداد.
انیران anirān زرتشتی در آیین زردشتی، فرشتۀ موکل بر نکاح. روز سی‌ام از هر ماه خورشیدی
هُووی   زرتشتی نام زن اشوزرتشت, دختر فرشوشتر
آرالیا araliya انگلیسی نام عمومی گروهی از گیاهان علفی ، درختی ، و درختچه ای که بعضی از آنها زینتی اند
آزالیا azaliya انگلیسی نوعی درختچۀ سمی، دارای گل‌های زنگی یا قیفی، خوشبو و به رنگ‌های سفید، صورتی، زرد، قرمز، یا ارغوانی که در نواحی کوهستانی می‌روید و بعضی از اقسام آن را در گلدان می‌کارند.
لینا lina انگلیسی آبشار کوچک
کارمن karman انگلیسی ملکه ٔ رومانی, قرمز
تینا tina آرامی ۱- (در زند و پازند) گل سرخ ؛ ۲- (در عربی) طین.
شیدا sheyda آرامی عاشق ، دلداده ؛ (در قدیم) آشفته و پریشان ؛ (در عرفان) شدت غلیان عشق و عاشقی را گویند، در این مقام عاشق خود را فراموش می‌کند . اهل جذبات را نیز شیدا گویند .
ورتا varta آرامی گل، هم ریشه با
وندا vanda آرامی (در زند و پازند) خواهش و خواسته ؛ (در اوستا) ستایش کننده ، نیایش کننده .هزوارش است به معنی خورشید
آذار azar سریانی نام ماه سوم از سال شمسی عربی برابر با مارس یا فروردین ، بهار
عاصفه asefe سریانی معرب از سریانی، باد تند و شدید، تندباد
مامیثا mamisa سریانی گیاهی با برگهای پوشیده از کرک ، و دارای گلهای نارنجی رنگ و میوه ای دراز
مرجان marjan سریانی معرب از سریانی ، جانور بی مهره کوچک دریایی ، بقایای قرمز رنگ رسوب یافته از همین جانور که در جواهرسازی کاربرد دارد
مکینا makina سریانی بنفشه
نونا nona سریانی برج حوت ، نام مادر ابراهیم(ع)
کیانا kiyana سریانی طبیعت
یلدا yalda سریانی (در قدیم) (به مجاز) تاریک و بلند یا تاریک و عمیق. آخرین شب پائیز در نیم کره شمالی و بلندترین شب سال که همزمان با میلاد مسیح(ع) است
پانی pani هندی آب
توتیا totiya هندی ۱- از آبزیان دریایی که در بستر دریا زندگی می‌کند؛ ۲-نوعی ماده شیمایی که به عنوان سُرمه استفاده می‌کنند.
توریا toriya هندی چهارمین حالت از آگاهی ذهنی در عرفان هندی است،در این حالت شخص نه خواب است و نه بیدار و در عین حال شاهد تمام آنچه که روی می دهد هست
دانیا daniya هندی گشنیز؛ نام هندی کزبره.




















  • اسم های پسرانه
 
اسم تلفظ ریشه معنی
آرتا arta اوستایی مقدس، راست گفتار، درست کردار.
آپیوه apive اوستایی نام پسر کیقباد نخستین پادشاه کیانی
ارتا arta اوستایی ۱- مقدس، پاک؛ ۲- راستی، درستی.
ارد   اوستایی نام دو تن از شاهان اشکانی ۱) اُرُد اول [ ۵۷-۳۶ پیش از میلاد] که در زمان او نخستین جنگ ایران و روم درگرفت. او پدر و برادرش را کشت و خود به دست پسرش کشته شد. ۲) اُرُد دوم [ ۴-۷ میلادی] که در جریان شورش مردم کشته شد.
اردا arda اوستایی ۱- اَرتا، مقدس؛ ۲- (اَعلام) فرزند هیستاسب هخامنشی. نام موبدی در زمان اردشیر بابکان پادشاه ساسانی
ارشن arshan اوستایی اسب نر. این لغت در پهلوی گوشن یا وشن و در فارسی گشن آمده است و سیاوش (نام پسر کیکاوس )
اشا esha اوستایی مقدس و پاک،در زبان زرتشتی:راستی به تمام معنی
اهورا ahura اوستایی (در ادیان) به لغت اوستا وجود مطلق و هستی بخش اهورا مزدا هستی بخش بی‌همتا و خالق عالم را گویند، اهورامزدا.
اوستا avesta اوستایی ۱- اساس، بنیاد، پناه، یاوری؛ ۲- (اَعلام) ۱) کتاب مقدس ایرانیان باستان و زرتشتیان، قدیمی‌ترین متنهای موجود به یکی از زبانهای ایرانی، که گفته می‌شود اینک تنها یک پنجم آن باقی است و بقیه در حمله‌ی اسکندر از میان رفته است. این کتاب به زبان و خط ویژه‌ی اوستایی نوشته شده است، اوستا خود شامل پنج یا پنج بخش اصلی است (یسنا، ویسپَرد، وندیداد، یشتا، خُرده اوستا)، که تنها بخشی از یسنا، یعنی گاتها را از خود زرتشت می‌دانند؛ ۲) اوستا: شهرت مهرداد اوستا از غزلسرایان مشهور و معاصر ایران .
بردیا bardiya اوستایی ۱- (در یونانی، smeydis)؛ ۲- (در اوستایی) به معنای «بلند پایه»؛ ۳- (اَعلام) دومین پسر کورش بزرگ و برادر کمبوجیه (سومین پادشاه هخامنشی) است[حدود ۵۲۵ پیش از میلاد] بَردیا ظاهراً به امر کمبوجیه کشته شد.
برزو burzo اوستایی ۱- تنومند، بلند پایه؛ ۲- (اَعلام) ۱) نام پسر سهراب پسر رستم زال در روایات ملی؛ ۲) نام آتشکده‌ی عهد ساسانی در استان مرکزی.
بستور bostur اوستایی ۱- این نام در اوستا «بَستَوَری» یا «بَستَوَئیری» به معنی «جوشن بسته» آمده است؛ ۲- (اَعلام) در داستان‌های ایرانی پسر زریر (برادر گشتاسپ) است که در نبرد با سپاه ارجاسپ فرماندهی پشت سپاه ایران را داشت. وقتی پدرش در جنگ با تورانیان کشته شد، نوجوانی کم سن و سال بود. او به میدان جنگ رفت و انتقام خون پدر را گرفت. در شاهنامه و یادگار زریران داستان دلاوری‌هایش آمده است.
بهاوند bahavand اوستایی دارنده نیکی
پرشان parshan اوستایی رزمجو
راتین ratin اوستایی رادترین، دادگر و بخشنده ترین.
زریر zarir اوستایی ۱- تیز خاطر؛ ۲- سبک روح؛ ۳- نام گیاهی (اسپرک)؛ ۴- (در اوستا) به معنی زرین‌بر و زرین جوشن؛ ۵- (اَعلام) پهلوان ایرانی، برادر گشتاسب و سپهسالار ایران و پیروِ زردشت، وی در جنگ‌های دینی ایرانیان با تورانیان [جنگ با سپاه ارجاسپ تورانی] به دست بیدرفش (ویدرفش) جادو کشته شد.
ساتیار satiyar اوستایی (اوستایی) ۱- از نام‌های زرتشتی که گونه‌ی دیگر آن به نظر می‌رسد سادیار باشد؛ ۲- (اَعلام) نام یکی از سرداران داریوش.
سپنتا sepanta اوستایی (اوستایی) پاک و مقدس .
مازنه mazane اوستایی مازندران در اوستا
نرسی nersi اوستایی ۱- این نام شاید «جلوه مرد» یا «جلوه‌ی مردمان» باشد؛ ۲- (در اوستا و پارسی میانه) فرشته و ایزدی است نظیر جبرئیل حامل وحی و او پیک اهورا مزدا است؛ ۳- (اَعلام) نِرسی: شاه ایران [۲۹۲-۳۰۲ میلادی] از سلسله‌ی ساسانی، که امپراتور روم را شکست داد. به سود پسرش هرمز دوم از سلطنت کناره گرفت و در سال ۳۰۳ میلادی در گذشت.
 نریمان nariman اوستایی (= نیرم) ۱- به معنی نر منش، مرد سرشت و دلیر و پهلوان؛ ۲- (در اوستا) (= نیرمانا) به معنی نر منش و مرد سرشت؛ ۳- (اَعلام) (در شاهنامه) پهلوان ایرانی پسر گرشاسب و پدر سام.
هاونی havni اوستایی هاونگاه . طرف صبح . ایزد نگهبان بامداد
هیرمند hirmand اوستایی به معنی دارای پل و دارنده‌ی سد و بند ؛ رود هیرمند از رودهای فلات شرقی ایران .
وستا   اوستایی اوستا ، نام کتاب مقدس زرتشتیان
ویسپرد   اوستایی یکی از بخش‌های اوستا.
برزین barzin پهلوی ۱- بالنده (بالنده مهر) فشرده‌ی آذر برزین مهر؛ ۲- (اَعلام) نام یکی از آتشکده‌ی ی بزرگ ایران.
تخشا tokhsha پهلوی کوشنده ، سعی کننده ، کوشا.
چکاد chakad پهلوی فرق سر , میان سر , تارک , بالای پیشانی , قله , سبکاد ( اسم ) ۱ – تارک سر بالای سر فرق سر . ۲ – بالای پیشانی جبنه . ۳ – سر کوه قله . ۴ – سپر جنه .
هرمز hormoz پهلوی ۱. = اهورامزدا ۲. (نجوم) سیارۀ مشتری. ۳. روز اول از هرماه خورشیدی. ۴. روز پنجشنبه. Δ گفته‌اند آن روز به ستارۀ مشتری تعلق دارد.
سپهر sepehr پهلوی ۱. آسمان؛ فلک. ۲. (موسیقی) گوشه‌ای در دستگاه راست‌پنجگاه.
ارشیا arshiya آرامی (در زند و پازند) تخت و اورنگ شاهان، گاه، تخت.
ملکا   آرامی پادشاه،نام مردی مجتهد در مسیحیت
مندا manda آرامی علم دانش ادارک شناخت – مندائیان مذهب مردمی صنعتگر و هنرمند ساکن جلگه خوزستان و حاشیه رود کارون است که در قرآن از آنان به صائبین نام برده شده است.
ایلگار ilgar سریانی خداوندگار- قدرتمند – مرکب از ایل به معنای خداوند یا هر موجود صاحب قدرت + پسوندافاده فاعلیت(گار)
یونس yones سریانی کبوتر،نام پسر امتای، یکی از پیامبران بنی اسرائیل، نام سوره ای در قرآن کریم،جیژ

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید