لیست اسم ها فارسی ، سنسکریت

لیست اسم ها فارسی ، سنسکریت

در این مطلب لیست اسم های دخترانه و پسرانه با ریشه سنسکریت و فارسی-سنسکریت و با معنی و تلفظ را آماده کرده ایم و در اختیار شما دوستان عزیز قرار داده ایم .

  • اسم های دخترانه
سنسکریت
اسم تلفظ ریشه معنی
آپادیپا apadipa سنسکریت آتش افروز و گرما بخش ، نورانی مثل خورشید
آپگیا apgiya سنسکریت وجود فرخنده ، موهبت
آپگیتی apgiti سنسکریت ترانه ، آواز دلنشین
امیل emil سنسکریت معرب از سنسکریت نام درختی از تیره فریفون که گاهی بعضی از انواع آن بصورت درختچه یافت می شوند
امیله emile سنسکریت امیل ، معرب از سنسکریت نام درختی از تیره فریفون که گاهی بعضی از انواع آن بصورت درختچه یافت می شوند
اوریسا avrisa سنسکریت نام یکی از ایالتهای هندوستان
ژاله zhale سنسکریت شبنم، تگرگ، قطره‌ی باران، باران.
ساتی sati سنسکریت خجسته فرخنده
شارمین sharmin سنسکریت ماده بلوری شیرین و سفیدرنگ، زیبارو، نام معشوقه اصفهانی خسروپرویز پادشاه ساسانی در منظومه خسرو و شیرین
مشک   سنسکریت ماده ای با عطر نافذ و پایدار که از کیسه ای در زیر شکم نوعی آهوی نر به دست می آید
مها maha سنسکریت سنگی مانند بلور ، یاقوت کبود. بزرگ ، بزرگتر ؛ [چنانچه این کلمه مَها /mahā/ تلفظ شود منسوب به ماه است ؛ (به مجاز) زیبارو].
ناراین nārāyan سنسکریت از خدایان هندوهاست و به دفع فساد می‌کوشد
نیروانا nirvana سنسکریت آخرین مرحله سلوک در نزد
نیلوفر nilofar سنسکریت گلی به رنگ سفید ، کبود ، و زرد که مصرف دارویی دارد-همچنین نام یکی از جشنهای ایرانیان قدیم(جشن نیلوفر) که در روز هفتم یا هشتم هر ماه برگزار می شد و هرکس که در این روز از پادشاه حاجتی می خواست برآورده می‌شد
هلیله halile سنسکریت میوه‌ای خوشه‌ای کوچک از خانوادۀ بادام به‌رنگ زرد که مصرف دارویی دارد. درختی بزرگ با برگ‌های دراز و باریک که در هندوستان می‌روید و میوۀ هلیله از آن به‌دست می‌آید.

 

 

فارسی ، سنسکریت
اسم تلفظ ریشه معنی
شارمینا sharmina فارسی ، سنسکریت خجسته ، فرخنده ، مرکب از شارمین(سنسکریت) + الف تانیث (فارسی)
شکردخت shekar dokht فارسی ، سنسکریت (به کسر شین) شکر(سنسکریت) + دخت (فارسی) دختر شیرین
شکرناز shekarnaz فارسی ، سنسکریت (به کسر شین) شکر(سنسکریت) + ناز(فارسی) دارای ناز و غمزه دلپذیر
شکرین seksrin فارسی ، سنسکریت (به کسر شین) شکر(سنسکریت) + ین(فارسی) هر چیز شیرین
لنیا leniya فارسی ، سنسکریت دختر ملیح – نمکین – مرکب از لن(سنسکریت) + ی نسبت(فارسی) + الف تانیث(فارسی)
مشکدانه moshkdane فارسی ، سنسکریت مشک( سنسنکریت) + دانه( فارسی) دانه خوشبویی که آن را سوراخ می کنند و به رشته می کشند ، نام یکی از الحان باربد
مشکناز mo(e)šknāz فارسی ، سنسکریت مشک( سنسکریت) + ناز(فارسی) زیبا و خوشبو ، از شخصیتهای شاهنامه ، نام یکی از زنان شاعر بهرام گور پادشاه ساسانی
مشکین mo(e)škin فارسی ، سنسکریت (در قدیم) مُشک آلود و (به مجاز) معطر ؛ (به مجاز) سیاهرنگ .
نادین nadin فارسی ، سنسکریت پویا و پرتحرک – الهه رودخانه
نیلا nila فارسی ، سنسکریت نیل(سنسکریت) + ا(فارسی) به رنگ نیل ، نیلی
نیلگون nilgon فارسی ، سنسکریت نیل(سنسکریت) + گون(فارسی) به رنگ نیل ، کبود ، لاجوردی
نیلیا niliya فارسی ، سنسکریت به زنگ نیلی ، منسوب به نیلی ، مرکب از نیلی و الف نسبت

















 

  • اسم های پسرانه
حرف
اسم تلفظ ریشه معنی
آپادا apada سنسکریت کسی که خود را به خداوند سپرده است ، متوکل
آپاداش apadash سنسکریت آموختن علوم معنوی از مرشد
آپنیتا apentiya سنسکریت مقرب، بنده خاص پروردگار
آتیتی atiti سنسکریت مهمان
آدبهاوا   سنسکریت تولد حقیقی
آدهاوا adhava سنسکریت نزدیکترین دوست خداوند ، نام نزدیکترین همنشین کریشنا در افسانه های هندی
برهمن barahman سنسکریت عالِم و پیشوای روحانی مذهب برهمایی = برهمند: ۱ – عضو بالاترین طبقه در دین هندو. ۲ – روحانی دین هندو.
برهمند barahmand سنسکریت  
راما rama سنسکریت ۱- (اَعلام) (در اسطوره‌های هندی) ششمین مظهر «ویشنو» /vichnou/ ، شاهزاده‌ی آیوردهیا در هند شمالی، که سرگذشت او در حماسه‌ی رامایانا بیان شده است؛ ۲- (در فارسی) (رام + ا (پسوند نسبت))، منسوب به رام. د رام. ۱- ، ۲- و۳-
فرناد farnad سنسکریت پایاب و پایان
مهراج mehraj سنسکریت (در قدیم) مهاراجه، عنوان هر یک از افراد طبقه ای ممتاز در هند، شاه، امیر.
وارونا varona سنسکریت از خداوندان هندو
کریشنا krishna سنسکریت جاذب ، رباینده ، از خدایان هندو ، هشتمین تجسم ویشنو
مشکان moshkan فارسی ، سنسکریت مشک(سنسکریت) + ان(فارسی) مشک( ماده ای معطر) + ان( نشانه جمع فارسی)، نام ناحیه ای در همدان، نام پدر ابونصر صاحب دیوان رسالت محمد غزنوی و استاد ابوالفضل بیهقی
نادین nadin فارسی ، سنسکریت پویا و پرتحرک – الهه رودخانه _ احق . به خلاف دین . به خلاف حق : وفات یزدجرد در سال هشتم بود از طغیان نادین ناحق عثمان .
ویریا viriya فارسی ، سنسکریت هوشیار – همت – یکی از کمالات ششگانه که یک بوداسف باید به آن برسد

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید